تبليغاتX
آهنگی در سکوت

آهنگی در سکوت

نگاه تو...

نگاه تو

انعکاس صامت گرفتگی صدای یک فریاد است...

بمن نگاه کن!

بگذار من

-در سکوت صدای نگاه تو -

تراژدی مرگ همه ی فریادها را

                          تجربه کنم...

            

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1384ساعت 20:28  توسط گلی  | 

عیدتون مبارک

كسي را براي دوستي انتخاب كن

كه دلش آنقدر بزرگ باشه كه نخواهي

براي جا شدن تو دلش خودت را كوچك كني

عید سعید قربان بر همه ی شما دوستان مبارک باد

 عید تون مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1384ساعت 11:11  توسط گلی  | 

کارو

کوچه ی بدبختی بود ...

کوچه، نه !بن بست بدبختی بود که بخاطر پوشانیدن وضع فلاکتبارش سقف فلاکت باری برویش

 کشیده بودند! ومشتی خانواده ی گمنام در این بن بست زندگی  می کردند .

تنها(زینت) این بن بست یک چراغ برق(تصادفی) بود که پاره ای از شبها بن بست را

 (اشتباها) روشنی میبخشید  یکشب جلوی دیدگان بچه های بن بست ولگردی بیگانه

 چراغ برق تصادفی را با تیر کمان شکست...

و بچه های بن بست زار زار گریستند ...

و کوچکترین آنها دوید بطرف خانه شان که «مادر...آخ مادر...آفتاب مارا شکستند...»

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1384ساعت 20:9  توسط گلی  | 

مرگ امواج...

ازدریا پرسیدم: که این امواج

 

دیوانه ی تو ،از کرانه ها چه میخواهند؟

 

چرا اینسان پریشان و در بدر ، سر به

 

کرانه های از همه جا بی خبر میزنند؟

 

دریا، در مقابل سوالم گریست !

 

امواج هم گریستند ...

 

آنوقت دریا گفت:که طعمع ی

 

مرگ ،تنها آدمها نیستند،امواج

 

هم مثل آدمها می میرند!و این     

       

امواج زنده هستند ،که لاشه ی امواج مرده را ، شیون کنان به

 

گورستان سواحل خاموش می سپارند!...

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 دی1384ساعت 23:53  توسط گلی  | 

مسیح

بار من از مسيح‏

سنگين‏تر است

او با صليب چوبى، تنها يك‏بار
- با ميخ‏هاى آهنينش در دست‏
تن را كشيد سوى بلنداى افترا
او با صليب چوبى و دشنام دشمنان‏
با كوه سرنوشت گلاويز بود و من‏
من خود صليب خويشتنم،
من خود صليب گوشتيم را، يك عمر
- سنگين‏تر و مهيب‏تر از خشم هاويه‏
در كوچه‏هاى تهمت با خويش مى‏كشم

او را
دشنام دشمنان مى‏آزُرد
اما مرا تنفر ياران‏
و لعنت مدام روح خويش‏
او
فرزند روح قدسى بود و من‏
فرزند بازيارِ غريبى‏
- از بيخه‏هاى تشنه دشتستان

او

تنها
يك‏بار مُرد، يعنى‏
پرواز كرد و من‏
روزى هزار مرتبه مى‏ميرم‏

درد من از مسیح سنگین تر است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 دی1384ساعت 0:12  توسط گلی  |