نگاه تو...
انعکاس صامت گرفتگی صدای یک فریاد است...
بمن نگاه کن!
بگذار من
-در سکوت صدای نگاه تو -
تراژدی مرگ همه ی فریادها را
تجربه کنم...
انعکاس صامت گرفتگی صدای یک فریاد است...
بمن نگاه کن!
بگذار من
-در سکوت صدای نگاه تو -
تراژدی مرگ همه ی فریادها را
تجربه کنم...
كه دلش آنقدر بزرگ باشه كه نخواهي
براي جا شدن تو دلش خودت را كوچك كني
عید سعید قربان بر همه ی شما دوستان مبارک باد

ازدریا پرسیدم: که این امواج
دیوانه ی تو ،از کرانه ها چه میخواهند؟
چرا اینسان پریشان و در بدر ، سر به
کرانه های از همه جا بی خبر میزنند؟
دریا، در مقابل سوالم گریست !
امواج هم گریستند ...
آنوقت دریا گفت:که طعمع ی
مرگ ،تنها آدمها نیستند،امواج
هم مثل آدمها می میرند!و این
امواج زنده هستند ،که لاشه ی امواج مرده را ، شیون کنان به
گورستان سواحل خاموش می سپارند!...
سنگينتر است
او با صليب چوبى، تنها يكبار
- با ميخهاى آهنينش در دست
تن را كشيد سوى بلنداى افترا
او با صليب چوبى و دشنام دشمنان
با كوه سرنوشت گلاويز بود و من
من خود صليب خويشتنم،
من خود صليب گوشتيم را، يك عمر
- سنگينتر و مهيبتر از خشم هاويه
در كوچههاى تهمت با خويش مىكشم
او را
دشنام دشمنان مىآزُرد
اما مرا تنفر ياران
و لعنت مدام روح خويش
او
فرزند روح قدسى بود و من
فرزند بازيارِ غريبى
- از بيخههاى تشنه دشتستان
او
تنها
يكبار مُرد، يعنى
پرواز كرد و من
روزى هزار مرتبه مىميرم